هاشم حسيني تهرانى

78

علوم العربية

يعتذرن ، تعتذر ، تعتذران ، تعتذرون ، تعتذرين ، تعتذران ، تعتذرن ، اعتذر ، نعتذر ، اعتذارا : بهانه آوردن ، ثلاثى مجردش " عذر ، يعذر ، عذرا : بهانه پذيرفتن " است . امثله امر : " لينتظر ، لينتظرا ، لينتظروا ، لتنتظر ، لتنتظرا ، لينتظرن ، انتظر ، انتظرا ، انتظروا ، انتظرى ، انتظرا ، انتظرن ، لانتظر ، لننظر ، انتظارا . چشم داشتن بوقوع چيزى " ثلاثى مجردش " نظر ، ينظر ، نظرا : نگاه‌كردن " است . ( قاعدة ) هرگاه فاء الفعل در باب " افتعال " " صاد يا ضاد يا طاء يا ظاء " باشد " تاء " افتعال قلب به " طاء " ميگردد ، مثلا : " ضرب " اگر به باب افتعال برده شود " اضترب " مىشود پس تاء قلب به طاء شده " اضطرب " ميگردد ، مضارع و امر حاضرش - " يضطرب ، اضطرب " مىباشد . و " صبر ، اصطبر ، يصطبر ، اصطبر " ميگردد . و " ظلم ، اظطلم ، يظطلم ، اظطلم " مىشود . و " طلع ، اطّلع ، يطّلع ، اطّلع " ميگردد ، و در اين صورت چهارم طاء در طاء ادغام مىشود ، و معنى ادغام در لغت چيزى را در چيزىكردن است ، و در اصطلاح صرف ، درهم‌كردن حرفى است در حرف بعد از آن بطورى كه يك حرف مشدّد تلفّظ شود ، و تفصيلش در بحث مضاعف خواهد آمد ، و علّت اين قلب عدم تناسب اين حروف است با " تاء " در صفات ، و تناسب آنها با " طاء " چنانچه